|
سلام به همه خوبين؟ايشالله هر جا كه هستين سلامت باشين تو رو خدا اين ماه رمضوني سر سفره افطار مريضا رو يادمون نره دعا كنيم. ميرم سر اصل مطلب... تو اين پستم باز يه سوال بي جواب دارم ! اين بحث يا بهتر بگم اين سوال ديشب به ذهنم خطور كرد وقتي داشتم با آبجيم در مورد شخصيتامون صحبت مي كردم تا حالا شده كه يه كاري بكنين ولي فكر كنين اين كار اصلا نمي تونسته از دست شما ساخته باشه؟ من معتقد بودم كه بعضي وقتا از خودم تعجب مي كنم از اينكه تا حالا خودمو در بعضی مواقع نشناخته بودم يعني چه طوري بگم؟ بعضا پيش مياد كه احساس مي كنم بعضي از خصوصيات اخلاقي رو دارم كه اصلا باورم نميشه اين منم! اميدوارم كه مطلبو رسونده باشم خب آبجيمم در مقابل اين سوالم اينطوري جواب داد كه ما مثل لباسيم و بايد خودمون واسه خودمون شخصيت سازي بكنيم من تا حدي حرفشو قبول دارم ولي مگه ميشه انسان خصوصياتي كه از قبل تو وجودش نهادينه شده رو كاملا پاك كنه و بعد دوباره اون چيزي رو كه مي خواد درست كنه؟ميشه؟ خلاصه تا ساعت 2:30 نصف شب داشتيم با هم حرف ميزديم ولي بحثمون به جايي نرسيد و نتيجه اين شد كه گرفتيم خوابيديم حالا من می خوام نظرات شما رو هم تو اين مورد بدونم از شما چه پنهون مي خوام همه ي سوالاي بي جوابمو مطرح كنم شايد تونستم اينجا به بعضياشون جوابي پيدا بكنم البته اين هنوزاولشه! نمي دونم اين جمله ام با مطالب بالا سنخيت داره يا نه؟ ولي مي نويسم چون دوست داشتم شما هم بدونين. انسان نه آن طور است كه مي پندارد نه چنان است كه او را مي شناسند و نه آن است كه مي نمايد. "وايلز" خب تا آپ بعدی مراقب خودتون باشین گلهای من در پناه حق + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 14:21 توسط آیلین کیانی |
سلام اين سلام از اون سلامهاي قبلي نيست امروز مي خوام از قالب يه انسان كنج نشين و تنها بيرون بيام ، امروز مي خوام با صداي بلند فرياد بزنم طوري كه از سطر سطر مطالبم صداي فريادم شنيده بشه مي خوام خودمو باور كنم ، مي خوام خودم باشم ، مي خوام از اينكه با ناراحت بودنم هم خودم و هم بقيه رو ناراحت مي كردم دست بكشم چون هر چقدر گشتم دليلي واسه ناراحت بودنم پيدا نكردم، خلاصه مي خوام يه تغيير درست و حسابي بدم. اين جرقه وقتي تو ذهنم زده شد كه به همه چي دقيق شدم ، به حرفاي شما دوستاي گلم فكر كردم ، به اين كه مگه من چه كمبودي دارم؟ خلاصه خيلي خيلي فكر كردم راستش چند روز بود كه خيلي منگ بودم نمي دونستم تا حالا اصلا خودمو شناختم يا نه؟ همش تو شك و ترديد بودم كه خدايا كدوم كار من درسته كدومش نادرست؟يعني كلا فيلسوف شده بودم ديگه!!!! نمي دونم تا حالا تو وبلاگا گشت زدين؟ اگه توجه كرده باشين بيشتر وبلاگا در مورد تنهايي و شكست عشقيه و ... ولي كدوم يك از ما تا حالا عميقا به خودمون فكر كرديم؟همه فقط خواستيم يه جورايي خودمونوخالي كنيم غافل از اينكه با اين كارمون بيشتر تو باتلاق تنهايي فرو ميريم منم تو اين مدت كم اسير اين باتلاق شده بودم ولي تازه فهميدم كه اين راهش نيست. يا اينكه خواستيم با اين كارامون يه جورايي جلب توجه بكنيم ولي چرا با آه و ناله و گله و شكايت ؟ مي تونيم خودمونو با چيزهاي ديگه اي نشون بديم مگه نه؟ نهايتا بعد از كلي فكر كردن و جمع بندي همه ي افكارام منتظر آپهاي بعديم باشين لبخند يادتون نره گلهاي من در پناه حق + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 11:52 توسط آیلین کیانی |
سلام عمر من و تو، همه ي ما بدون اينكه حتي يك ثانيه اش رو هم واقعا بفهميم مي گذره ما فكر مي كنيم داريم زندگي مي كنيم؟ نه اين زندگي كردن نيست. تا حالا صدها بار اين سوال رو از خودم پرسيدم يعني من دارم زندگي دلخواهمو تجربه مي كنم يا همش يه نوع تحميل و اجباره؟ تحميل خواسته ها به خودم به ديگران ، اجبار انجام بعضي از كارها ؟ شايد به نظر بعضيا جواب دادن به اين سوال خيلي راحته چون اونا اينطوري فكر مي كنن ولي به نظر من اين زندگي اي نيست كه انسان واسه خودش درست كرده مثلا: از صبح تا شب كار مي كنم تا سر پيري راحت زندگي كنم پولامو خرج نمي كنم تا مبادا ولخرجي كرده باشم بايد متوجه حرف مردمم باشم كه در مورد من چي مي گن يا چي فكر مي كنن من بيشتر از اين نمي تونم سعيمو بكنم چون نمي تونم چون كار من نيست چون ازعهده من خارجه نمي تونم، نمي خوام، هرگز، اينا كلمه هاي اصلي تشكيل دهنده زندگي ماست پس اصل زندگي كجاست؟ نمي دونم تا حالا وقت سوار شدن به تاكسي يا اتوبوس توجه كردين يا نه؟ متوجه چي شدين؟ متوجه چندتا چهره افسرده كه همشون يه غمي تو چهرشون نمايونه كه هيچ كس نمي تونه اونو درك كنه هيچ كس. حرف من اينه كه يعني تو اين دنياي درندشت كسي زندگي كردن رو بلده؟ خواهش مي كنم به منم ياد بده... در پناه حق كيست كه بتواند آتش بر كف دست نهد و با ياد كوههاي پر برف قفقاز خود را سرگرم كند يا تيغ تيزگرسنگي را با ياد سفره هاي رنگارنگ كند كند يا برهنه در برف دي ماه فرو غلتد و به آفتاب بينديشد؟ نه هيچ كس چنين خطري را به چنان خاطره اي تاب نياورد از آنكه خيال خوبي ها درمان بدي ها نيست بلكه صد چندان بر زشتي آنها مي افزايد. + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 13:4 توسط آیلین کیانی |
سلام بعد چند مدت آپ نکردن به فکر وبلاگم افتادم. گفتم بد نیست تولد دوباره بلاگمو با این مطلب شروع کنم: انتخاب دو راه در گذر حیات و زندگانی کوه خواهی بود؟ یا چون کاه ؟ کوه اگر باشی توانی ماند رودرروی هزارن امواج سینه اندر سینه هر باد هر طوفان کاه اگر باشی چه؟ میدانی؟ خرمنی را درمسیر بادها بنگر آنچه مانده گندم است و آنچه باد آن را می رباید کاه... به نظر خودم همه این مطالب شعارن ولی هستن آدمایی که تو زندگیشون از این حرفا استفاده می کنن کاشکی زندگی فقط انتخاب این دو تا راه بود ولی تازه فهمیدم که زندگی خیلی سخته بیشتر از اونی که فکر می کردم !!! در پناه حق + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 9:10 توسط آیلین کیانی |
|