|
سلام عمر من و تو، همه ي ما بدون اينكه حتي يك ثانيه اش رو هم واقعا بفهميم مي گذره ما فكر مي كنيم داريم زندگي مي كنيم؟ نه اين زندگي كردن نيست. تا حالا صدها بار اين سوال رو از خودم پرسيدم يعني من دارم زندگي دلخواهمو تجربه مي كنم يا همش يه نوع تحميل و اجباره؟ تحميل خواسته ها به خودم به ديگران ، اجبار انجام بعضي از كارها ؟ شايد به نظر بعضيا جواب دادن به اين سوال خيلي راحته چون اونا اينطوري فكر مي كنن ولي به نظر من اين زندگي اي نيست كه انسان واسه خودش درست كرده مثلا: از صبح تا شب كار مي كنم تا سر پيري راحت زندگي كنم پولامو خرج نمي كنم تا مبادا ولخرجي كرده باشم بايد متوجه حرف مردمم باشم كه در مورد من چي مي گن يا چي فكر مي كنن من بيشتر از اين نمي تونم سعيمو بكنم چون نمي تونم چون كار من نيست چون ازعهده من خارجه نمي تونم، نمي خوام، هرگز، اينا كلمه هاي اصلي تشكيل دهنده زندگي ماست پس اصل زندگي كجاست؟ نمي دونم تا حالا وقت سوار شدن به تاكسي يا اتوبوس توجه كردين يا نه؟ متوجه چي شدين؟ متوجه چندتا چهره افسرده كه همشون يه غمي تو چهرشون نمايونه كه هيچ كس نمي تونه اونو درك كنه هيچ كس. حرف من اينه كه يعني تو اين دنياي درندشت كسي زندگي كردن رو بلده؟ خواهش مي كنم به منم ياد بده... در پناه حق كيست كه بتواند آتش بر كف دست نهد و با ياد كوههاي پر برف قفقاز خود را سرگرم كند يا تيغ تيزگرسنگي را با ياد سفره هاي رنگارنگ كند كند يا برهنه در برف دي ماه فرو غلتد و به آفتاب بينديشد؟ نه هيچ كس چنين خطري را به چنان خاطره اي تاب نياورد از آنكه خيال خوبي ها درمان بدي ها نيست بلكه صد چندان بر زشتي آنها مي افزايد. + نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 13:4 توسط آیلین کیانی |
|